المناظرات بین فرق الاسلامی
﴿وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ﴾. (التوبه: 100). «پيشگامان نخستين مهاجران و انصار، و کساني که به نيکي، روش آنان را در پيش گرفتند و راه ايشان را بخوبي پيمودند، خداوند از آنان خوشنود است و ايشان هم از خدا خشنودند».
و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: «از كساني كه زير درخت بيعت كردهاند هيچ كس به جهنم نميرود مگر صاحب شتر سرخ»[3]
و صاحب آن شتر فردي از منافقان به نام الجد بن قيس بود كه همراه پيامبر بيرون آمده بود، و تعداد كساني كه زير درخت با پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بيعت كردند هزار و چهار صد نفر بود و گفتهاند كه هزار و پانصد نفر بودند، خداوند به ايمان اينها گواهي داد و ثابت كرد كه دلهاي اينان همانند ظاهرشان است، و هيچ منافقي در ميان آنها نيست الترمذی كتاب المناقب، باب في فضل من بايع تحت الشجرة حديث 3863 و اصل اين روايت در مسلم كتاب فضائل الصحابة حديث 1496.
در ميان انان ابوبكر و عمرديگر بزرگاني كه شما از انان به بد گويي مي كنيد نيز بودند وهر گونه بد گوئي باطل و قابل رجوع نيست اگر هم باشد الله انان را عاقبت به خير گردانده است واين نشانه صداقت انان است ومسائل ديگر با توجه به تصديق الله موردي ندارد
ابتدا من بايد معني اصحاب را براي شما اشكار كنم
صحابه واقعي به اين معنا است كه رسول (ص) را در حالت ايمان ديده ودر حالت ايمان شهيد يا فوت كرده اند چه بسا افرادي مانند عبد الله ابي وگروهش كه خود را صحابي ميناميد نيز در بين عوام يا نا اگاهان صحابي ناميده ميشدند كه بارها اصحاب خاهان قتل او ويارانش شدند رسول الله فرمان داد كه نمي خواهم بگويد اصحابش را ميكشد پس رسول الله فرمود كه بين اصحاب من10/15 منافق وجود دارد (از بين 140 هزار اصحاب) شامل افرادي مثل او ميشوند
اما بحث منافق بودن بعضي ها در بين اصحاب كه احاديثي اورده ايد
اقاي امير :شما كه نمي گويد ما جنين چيزي را معتقد نيستيم اينها چيست
كشي در روايتي از قول ابو جعفر مي گويد: «پس از فوت پيامبر صلي الله عليه و آله تمام مسلمانان بجز سه نفر مرتد گشتند. از ايشان پرسيدم: اين سه نفر چه كساني بودند؟ ايشان فرموند: مقداد بن اسود و ابو ذر غفاري و سلمان فارسي»[1].
[1] - رجال كشي ص 12و13. اين سه يار رسول الله (صلى الله عليه وسلم) نيز از دشنام و بدگوييهاي سردمداران تشيع در امان نبوده اند. كشي در كتاب خود روايتي را نقل كرده كه در آن گفته شده: «روزي در مجلس امير المؤمنين علي (ع) سخن از تقيه به ميان آمد. ايشان فرمودند: اگر ابوذر از آنچه در قلب سلمان مي گذرد مطلع بود، او را مي كشت»[2]. رجال كشي ص 17. همه مرتد اند !!!
اولين رافضي كه گفت تمام اصحاب مرتد شدند بجز 33/سه چهار نفر 3 هشام بن حکم جهمی بود
و شیح شیعه مجلسی در مورد آن می گوید : ( آن کتاب اصلی از اصول شیعه است و قدیمی ترین کتابی است که در اسلام تالیف شد ) و گفته شد این کتاب برای حسین بن علی خوانده شد ، آنگاه او گفت : سلیم راست گفته است [1][1] - بحار الانوار ج 1 / 156 – 158 .
با اینکه در این کتاب خطرناک ترین نظریه شیعه سبائیه یعنی خدا قرار دادن علی بن ابی طالب رضی الله عنه بیان شده است
- کتاب سلیم ص 38 و بحار الانوار ج 41 / 179 و 181 ، و الفضائل شاذان بن جبرئیل قمی ص 69 .
[1] - رجال الکشی ص 211 ، بحار الانوار ج 94 / 180 ، مناقب آل ابی طالب ج 2 / 385 ، بصائر الدرجات ص 151 .
محمد رضا مظفر شیخ شیعه می گوید : ( پیامبر صلی الله علیه و سلم وفات یافت ، الان نمی دانم ولی باید همه مسلمین بعد از او مرتد شده باشند ) [2] . [1] - السقیفه ، ص 19 .
شیخ شیعه تستری در مورد صحابه می گوید : ( محمد صلی الله علیه و سلم آمد و تعداد زیادی از مردم هدایت شدند ، اما بعد از وفات او مرتد شده و به عقب باز گشتند ) [3].- احقاق الحق تستری ، ص 316 .
وچندين مدر ك ديگر
از ابی جعفر رضی الله عنه روایت کرده اند که گفته است : وقتی پیامبر صلی الله علیه و سلم وفات یافت همه مردم به دوران جاهلیت برگشتند به جز علی و مقداد و سلمان و ابوذر . [1] - تفسیر عیاشی 1 / 199 ، البرهان 1 / 319 ، تفسیر صافی 1 / 305 ، بحار الانوار 22 / 333 .
اگر چنان که شما مي گوييد تمام اصحاب بعد از وفات پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- همه مرتد شدند، شكي نيست ونمي توانيد دليل كتاب خود را انكار پس چگونه همگي اصحاب با مرتدان از قبيل اصحاب مسيلمه و ياران طليحه بن خويلد و پيروان اسود عنسي و سجاح و ديگر پيکار کردند و آنها را به اسلام باز گرداندند؟! آيا اصحاب وقتي طبق ادّعاي شما مرتد شده بودند نبايد آنها را ياري مي کردند، يا حداقل آنها را به حال خود وا مي گذاشتند؟!
شيعه مجبور است كه اين را بگويد زيرا اگر اصحاب رسول را قبول كند موظف به پيروي از انان ميشود
نگاهي به آياتي كه در باره منافقان نازل شده است
قبلاًگفتيم كه صحابه گروهي غير از منافقان هستند بنابراين ستايشي كه در قرآن براي صحابه آمده و اعلام خداوند به اين كه آنان را تزكيه نموده، در هيچ صورتي شامل منافقان نميشود....
قبلاً اين آيه را ذكر كردم كه خداوند متعال ميفرمايد:« و السابقون الاولون من المهاجرين و الأنصار و الذين التّبعوهم بإحسان رضي الله عنهم و رضو عنهم و أعدّلهم جنات تجري تحتها الأنهار خالدين فيها ابداً» و در آيهي بعدي ميفرمايد:« و ممن حولكم من الاعراب منافقون و من اهل المدينه مردوا علي النفاق »[57]
آيا كساني كه به آنان مژده داده شده كه تا ابد در بهشت ميماند دوباره به انان ميگويد كه شما جهنمي هستيد يا منافق !!
به ادامه مطلب رجوع شود
وحدت شيعه و سني
به نام خدا
در مورد وحدت بايد بگويم كه وحدت در هر زمينه اي بسيار خوب و رمز پيروزي ميباشد . مخصوصا مسلمين بايد در مقابل اين همه دسيسه هاي داخلي و خارجي وحدت داشته باشند و از دوري و جدايي مسلمين بايد پرهيز شود زيرا اين فقط دشمنان اسلام هستند كه به اهداف خود مي رسند.
و زمينه سازي وحدت شرايطي دارد كه هر دو طرف بايد به آن عمل كنند نه اينكه مثل يكي از نويسندگان همين وبلاگ در وبلاگ خود شيعيان را كافر ، بت پرست، انسان پرست، عياش و ... نام گذاري كنند.
كه مطمئن باشيد اين از همان دسيسه هاي دشمن ميباشد.
در ضمن من به علت درگيري و مشغله هر سه شنبه مطلب پست خواهم كرد و مطلب بعدي من در مورد فدك ميباشد. و مطلب دو هفته ي بعدي من در مورد صحابه و دلايل تاييد و حمايت از آنها در كلام امام علي (ع) و معصومين است.
در ضمن آقاي ابالشعيب لطف كنيد مناسب هر موضوعي كه دنبال ميشود در موضوعات مطالب موضوعي را درست كنيد و فعلا موضوع فدك ميباشد و عدالت صحابه و البته سوالي كه از اهل تسنن پرسيديد هيچ پاسخي به آن ندادند!!!!؟؟؟؟
در ضمن تا اينجا كسي به قوانين نوشتن عمل نكرد واقعا متاسفم.!
با سلام و درود بر رسول الله و شما تمام مومنین.
برادران از همکاری و زحمات بی پایان شما بسیار متشکرم.
سوال اساسی:
برادران نظر شما در مورد وحدت شیعه وسنی چیست؟
ایا این موضوع را به نفع اسلام می دانید؟و یا این موضوع را نیرنگ ودسیسه
می پندارید؟
از تمامی برادران کمال تشکر را دارم.
ابا الشعیب
فـدك
فدك روستايي سر سبز و آباد در فاصله يك منزلي خيبر و 140 كيلومتري مدينه منوره بوده است. و اكنون به نام حائط يا حويط شهرت دارد. بعد از فتح خيبر، اهالي اين روستا كه كلا يهود بودند وقتي شنيدند كه مسلمانان، خيبر را كه داراي قلعه و دژهاي مستحكمي است فتح كردهاند و روستايشان فدك هيچ دژ و حصاري ندارد، خيلي نگران شده و به وحشت افتادند.
یکی شیعه ها درمورد اصحاب رسول الله سوال کرده بود اینک جوابش را بگیرد
دلايل عدالت صحابه در قرآن كريم
خداوند متعال ميفرمايد: ﴿لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً﴾. (الفتح:18). «خداوند از مؤمنان ـ هنگامى كه در زير آن درخت (بيعهالرضوان كه در حديبيه انجام گرفت) با تو بيعت كردند ـ راضى و خشنود شد; خدا آنچه را در درون دلهايشان (از ايمان و صداقت) نهفته بود مىدانست; از اين رو آرامش را بر دلهايشان نازل كرد و پيروزى نزديكى (يعنى فتح خيبر) بعنوان پاداش نصيب آنها فرمود». اين ايه را الله تعالي براي اصحاب نازل كرده است ولي علماي شيعه ان را چنين تفسير ميكنند(اگر باقي بمانند(بردين حق ) يعني انان مرتد شدند بعد رسول الله ص
ابن تيميه -رحمه الله- گفته است: رضا از صفات قديمي خداوند ميباشد و تنها از بندگاني اعلام رضايت ميکند که ميداند موجبات رضاي خدا را فراهم ميکنند و خداوند از هر کسي راضي شود، هيچ وقت بر او خشمگين نميگردد، و خداوند رضايت خود را از هر کس اعلام کرده باشد؛ بطور يقين آنشخص بهشتي است؛ و اگر اعلام رضايت خدا بعد از ايمان شخص باشد، اين بخاطر ذکر مدح و ستايش او است، و اگر خداوند بداند که بعد از کارهاي نيک، فرد دچار کارهاي ناشايست ميشود جزو آنان بحساب نميآيد
سوال من از اين مفسرين شيعه اين است ايا الله تعالي نميدانسته كه اصحاب در دين حق باقي مي مانندكه انان را در ابتدا ستوده ولي در بعد انان چنين از اب در نيامده اند جاي تعجب است براي تحقق قصد وخواسته خود الله تعالي را هم متهم ميكنند ( عقيده كفر اميز بدا)
و ابن الجوزي -رحمه الله- گويد: نزد جمهور، تمام اصحاب اينگونه توصيف شدهاند [7].
آيه سوم: خداوند ميفرمايد: ﴿لِلْفُقَرَاء الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً وَيَنصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ﴾. (الحشر: 8).
«همچنين غنايم از آنِ فقراي مهاجريني است که از خانه و کاشانه و اموال خود بيرون رانده شدهاند، آن کساني که فضل خدا و خشنودي او را ميخواهند، و خدا و پيغمبرش را ياري ميدهند، اينان راستانند».
تا آيه ﴿وَالَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلاَ تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلّاً لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ﴾. (الحشر: 10).
کساني که پس از مهاجرين و انصار به دنيا ميآيند، ميگويند: پروردگارا! ما را و برادران ما را که در ايمان آوردن بر ما پيشي گرفتهاند بيامرز، وکينهاي نسبت به مؤمنان در دلهايمان جاي مده، پروردگارا! تو داراي رأفت و رحمت فراواني هستي... ».
خداوند در اين آيات احوال و صفات مستحقين (فيء) را بيان ميکند که سه قسم هستند قسم اول: ﴿لِلْفُقَرَاء الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ﴾. و قسم دوم: ﴿وَالَّذِينَ تَبَوَّؤُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِن قَبْلِهِمْ﴾. و قسم سوم: ﴿وَالَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ﴾
دوما: شيعه مي گويند: فضائل علي و همچنين نص دال بر امامت او به تواتر ثابت شده است، بايد گفت: آن شيعياني که از اصحاب نبوده اند آنها پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را نديده اند و سخن او را نشنيده اند، و اگر آنها روايت خود را به صحابه نسبت ندهند نقل آنها مرسل و منقطع است و صحيح نيست، و آن تعدادي از اصحاب که شيعه آنها را قبول دارند تعداد کمي هستند که ده نفر و اندکي مي باشند، و اگر اين تعداد خبري را نقل کنند نقل آنها را نمي توان تواتر گفت: و توده بزرگ اصحاب که فضائل علي را نقل کرده اند شيعه آنها را عيبجويي مي نمايند و آنان را به کفر و.. متهم مي کنند!
و وقتي آنها تودة بزرگي را که قرآن آنها را مي ستايد متهم به دروغ گويي و کتمان حقيقت مي کنند، اقدام افراد اندکي به دروغ گويي و کتمان بيشتر محتمل است
سوم :خداوند در چندين جا در قرآن کريم اصحاب را ستوده است، او تعالي مى فرمايد: ﴿وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالَّذِينَ هُمْ بِآياتِنَا يُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْأِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾. (الأعراف: 156ـ 157).
«و رحمتم همه چيز را فراگرفته; و آن را براى آنها كه تقوا پيشه كنند، و زكات را بپردازند، و آنها كه به آيات ما ايمان مىآورند، مقرر خواهم داشت! همانها كه از فرستاده (خدا)، پيامبر «امى» پيروى مى كنند; پيامبرى كه صفاتش را، در تورات و انجيلى كه نزدشان است، مى يابند; آنها را به معروف دستور مى دهد، و از منكر باز ميدارد; اشيار پاكيزه را براى آنها حلال مى شمرد، و ناپاكيها را تحريم مى كند; و بارهاى سنگين، و زنجيرهايى را كه بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر مى دارد، پس كسانى كه به او ايمان آوردند، و حمايت و ياريش كردند، و از نورى كه با او نازل شده پيروى نمودند، آنان رستگارانند».
و مى فرمايد: ﴿الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ * الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَاناً وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ﴾. (آل عمران: 172ـ 173).
و مى فرمايد: ﴿وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ * وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مَا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴾. (الأنفال: 62ـ 63).
و مى فرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ﴾. (الأنفال: 64).
و خداوند مى فرمايد: ﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ﴾. (آل عمران: 110).
و مى فرمايد: ﴿مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْأِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً﴾. (الفتح: 29).
«محمد –صلي الله عليه وآله وسلم- فرستاده خداست; و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند; پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مى بينى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مى طلبند (تا آنان را به بهشت وارد نمايد); نشانه (اطاعت) آنها (از خداوند) در صورتشان از اثر سجده (و عبادت) نمايان است مراد اين است كه اثر عبادت و صلاح و اخلاص براي خداوند متعال، بر چهره مؤمن آشكار مى شود; اين توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است، همانند زراعتى كه جوانه هاى خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته تا محكم شده و بر پاى خود ايستاده است و بقدرى نمو و رشد كرده كه زارعان را به شگفتى وا مى دارد; اين براى آن است كه كافران را به خشم آورد، (يعني: حق تعالي مسلمانان را بسيار نيرومند مي گرداند تا مايه خشم و غيظ كافران گردند، ولى) كسانى از آنها را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده اند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظيمى (كه بهشت است) داده است. (البته اين مثل، شامل صحابه رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- و –رضي الله عنهم- و همه كساني از افواج ايمان و لشكريان اسلام در گذار عصرها و نسلها مى شود كه نقش قدمشان را دنبال، و بر راه و روش ايشان رهرو باشند)».
و آيات زياد ديگري هست که خداوند در آن اصحاب را ميستايد. و شيعيان مي گويند اصحاب در دوران حيات پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مؤمن بوده اند، اما بعد از وفات او مرتد شده اند، عجيب است! چگونه همه اصحاب بعد از وفات پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به اتفاق همه مرتد شدند؟! و چرا آنها بايد از دين بر گردند و مرتدّ شوند؟! مگر آن که شما شيعيان بگوييد که آنها با خليفه کردن ابوبکر مرتد شدند، پس ما به شما مي گوييم: چرا اصحاب به اتفاق همه با ابوبکر بيعت کردند؟ آيا از ابوبکر مي ترسيدند؟ و آيا ابوبکر -رضي الله عنه- داراي قدرت بود و از آنها به زور بيعت گرفت؟ ابوبکر از قبيلة بني تيم قريش بود که افراد اين قبيله از افراد ديگر قبيله هاي قريش کمتر بودند و از ميان قبايل قريش بني هاشم و بني عبدالدار و بني مخزوم افرادشان بيشتر و مهم تر بودند.
پس وقتي ابوبکر توانايي نداشت که به زور از اصحاب بيعت بگيرد، چرا اصحاب به خاطر ابوبکر جهاد و ايمان و ياري کردن و پيشگام بودنشان در اسلام را فدا مي کنند؟
اصحاب در كتب راستگويي شيعه!
برخي از علماي شيعه براي اينكه بتوانندشيعه مورد نظر خود
راپياده كنند دست به همه كاري ميزنند وحق را نيز كتمان ميكنند
در زيل اسنادي از كتب شيعه اورده ايم كه بر پاك بود اصحاب دلالت دارد ولي علما ومجتهدين اين قرون انها را نميبينند !!
در اين احاديث زير نه تقيه اي صورت گرفته نه اجباري
كه شيعه از اين دروغي كه به بزرگان دين ميبندد مانند اجبار وتقيه قضيه امامت وخلافت بهره برد
بخاطر اين مدح پر برکت قرآن از اصحاب پيامبر اکرم مژده بسيار بزرگي دادهاند به کسي که با اصحاب هم عصر شده ويا يکي از آنها را ديده باشد . پيامبر -صلي الله عليه وسلم- ميفرمايد : (خوشا به حال کسي که مرا ديده است و يا بينندگان مرا ديده است و يا بينندگان بينندگان مرا ديده است).[1]
خداوند حضرت اميرالمؤمنين علي –عليه السلام- را پاداش نيکو دهد که برادران صحابي خويش را بسيار نيک ميشناخت، بعد از اينکه اهل کوفه را آزمود وديد که چگونه ايشان را تنها گذاشتند و به وعدهاي خود عمل نکردند «در حاليکه آنها را بوعده هايشان يادآور ميشد و اصحاب پيامبر را ميستود و ميفرمود : من اصحاب محمد -صلي الله عليه وسلم- را ديدهام در ميا شما نميبينم کسي را که همانند ايشان باشد. آنان روزها را ژوليدهموي و غبارآلود بودند (در اثر حضور معرکه جهاد و قتال في سبيل الله) و شبها را يا در سجده بودند و يا در قيام، گاه چهر برزمين مستودند و گاه پيشاني، چون سخن معادشان به گوش ميرسيد گويي پاي در اخگر دارند، ودر اثر سجدهاي طولاني پيشانيهايشان چون زانوان بز پينه بسته بود، و بهنگام شنيدن يادي از خدا اشک چشمانشان گريبانهايشان را تر ميکرد، از بيم عذاب و اميد ثواب برخود ميلرزيدند آنسان که درخت در روز طوفاني و بادناک ميلرزد).[2]
حضرت علي –عليه السلام- حال خويش و اصحاب پيامبر -عليه الصلاه والسلام- را و رشادت و جوانمرديشان را در برابر دشمن در وقت كارزار دنين وصف ميكنند :
(ما در ميدان کارزار با رسول خدا بوديم. پدران، پسران، برادران و عموهاي خويش را به خاطر دين ميکشتيم و اين کار جز بر ايمان ما نميافزود، در راه راست پابرجا بوديم، در سختيها شکيبا و در جهاد با دشمن کوشا. گاه فردي از ما و از دشمن، چون دو گاو نر، سر و تن هم را ميگرفتند و هر يک ميکوشيد جام مرگ را به ديگري بنوشاند. گاه پيروزي از آنِ ما بود و گاه از آنِ دشمن. چون خداوند صدق را در ما ديد، دشمن ما را خوار ساخت و پرچم پيروزي را به ما عطا کرد. به گونهاي که پرچم اسلام در هر شهر و ديار برافراشته شد و حکومت اسلام جاري گرديد. به جانم سوگند، اگر رفتار ما همانند شما بود، نه ستون دين برجا بود و نه درخت ايمان شاداب. سوگند به خدا که از اين پس خون خواهيد خورد و پشيماني خواهيد برد).[3]
و همين شيوه نيکو و منهج مستقيم را سلسله مبارک اهل بيت (عليهم السلام) در مدح و ثناي نيکو از دوستان ورفقاي علي –عليه السلام- از اصحاب پيامبر -صلي الله عليه وسلم- پيش گرفتند.
به نيايش زيباي امام علي بن الحسين زين العابدين –عليه السلام- که در نماز خويش براي اصحاب جَدَّش دعا ميکند گوش فرا ميدهيم که ميفرمايد : (بارالها و اصحاب محمد را به طور خاص مورد عنايت و توجهات قرار بده همان کساني که بهترين شيوه را در همنشيني با پيامبر -صلي الله عليه وسلم- داشته و بالاترين آزمايشات را در راه ياري او به موفقيت گذراندهاند، وي را حمايت کرده و با شتاب به حضور او مشرف شدند و در پذيرش دعوت او از همديگر پيشي گرفته و با شنيدن دلايل رسالتش مطيع و متقاعد شدند. زنان و فرزندانشان را در راه اظهار دينشان رها کردند، با پدران و پسران بيايمان خود و در جهت تثبيت و نصرت امر نبوت، به مبارزه برخاستند، کساني که به خاطر محبت او گردهم آمده و تجارت پر سودي را در محبت اوخواهان بودند. خداوندا، اصحاب پيامبر کساني بودند که قبيلههاي عرب آنها را از کاشانه خويش بيرون کردند، به جرم اينکه به ريسمان نبوت آويزان شده بودند و به همين خاطر روابط خويشاوندي را ازهم گسستند و در زير سايه خويشاوندي محمد درآمدند، پس بار الها آنچه را که براي تو و در راه تو رها کردند فراموش مکن و با عطا از رضوان خويش خشنودشان ساز، چراکه همراه پيامبر تو و براي تو و به سوي تو دعوت ميکردند. آنها را به خاطر ترک کردن سرزمين اجداديشان و پذيرفتن زندگي سخت به جاي زندگي آسوده و خروج از جمع کثير و زياد به سوي جمع مظلوم و قليل پاداش نيکو عطا بفرما. خداوندا به پيروان نيک روش آنها نيز که ميگويند :
﴿ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ ﴾. (الحشر: 10).
«پروردگارا! ما را و برادران ما را که در ايمان آوردن بر ما پيشي گرفتهاند بيامرز».
بهترين پاداشها را عنايت کن به کساني که قصدشان رسيدن به مقام آنهاست و در مسير آنها و با شمايل آنها در حرکتند، هيچ شکي در بينش آنان وجود نداشته و در پيمودن مسير تبعيت آنها و پيشوا قرار دادنشان مانعي ايجاد نکرده است، حامي و پشتيبان اصحاباند و به آيين آنها تدين مي کنند، از هدايت آنها پيروي کرده و در مورد آنها هم نظر و متفقالقول هستند واتهامي در کردارآنها نميزنند. و بار خدايا بر تابعين از امروز تا قيامت و بر ازواج و اولاد آنها و هر کس از آنها که در اطاعت و پيروي تو هستند، درودي چنان فرست که آنها را از خطر معصيت محافظت کرده و جاي وسيعي را براي آنها در بهشت مقرر نموده و از مکر و حيله شيطان درامان نگه دارد.[4]
امام صادق از طريق اجدادش از حضرت علي –عليه السلام- روايت کرده است که فرمود : (شما را به احترام و اکرام اصحاب پيامبر -صلي الله عليه وسلم- سفارش ميکنم، مبادا دشنامشان دهيد، آنها کساني بودند که پس از پيامبر -صلي الله عليه وسلم- بدعتي دردين پديد نياوردند و از هيچ بدعتي حمايت نکردند و پيامبر -صلي الله عليه وسلم- به رفتار نيکو در قبال آنها سفارش نموده است).[5]
واضح است که وجود نبي مکرم -صلي الله عليه وسلم- براي اهل اين کره خاکي خير و برکت است، پس شاگردان و دست پروردههاي ايشان نيز همينگونهاند؛ زيرا در تبعيت و پيروي از دستورات ايشان کاملاً ملتزم بودند و اين نشانه عظمت شأن و مقام آنهاست. و به همين خاطر دعاي خير آنها براي امت نزد خداوند پذيرفته شده است.
موسي بن جعفر –عليه السلام- از پيامبر -صلي الله عليه وسلم- روايت کرده است : (من مورد اعتماد و تکيهگاه اصحاب خويش هستم و پس از وفات من، آنچه که به آنها وعده داده شده است تحقق مييابد، سپس اصحاب من تکيهگاه امت من خواهند بود و با سپري شدن دوران آنها وعدههاي موعود به امت تحقق مييابد و تا زماني که در ميان امت من يکي از صحابه من وجود داشته باشد، اين دين بر تمام اديان ديگر ظاهر و مسلط خواهد بود).[6]
در روايت ديگري از موسي بن جعفر وايشان از اجدادش روايت کردهاند و آنان نيز از پيامبر -صلي الله عليه وسلم- که فرمودند : (قرنهايي که امت من در آنها خواهند زيست چهار قرن خواهد بود، بهترين آنها قرني است که من در آن به سر ميبرم، سپس قرن دوم و آنگاه سوم، و به هنگام قرن چهارم مردان با مردان و زنان با زنان روبرو شده و رابطه برقرار ميکنند (منظور اينست که روابط درست خويشاوندي و زوجيت از ميان ميرود) و در اثر اين حالت خداوند نور هدايت کتاب خويش را از سينه بنيآدم ميگيرد و باد سياه عذاب را ميفرستد و تمام انسانها را قبض روح کرده و جز خود وي کسي باقي نميماند).[7]
پيامبر -صلي الله عليه وسلم- براي جانشين آينده خويش دعاي خير و رحمت کرده است. هر چند شخص خاصي را صراحتاً براي پيشوايي امت تعيين نفرموده و فقط اين را بيان نموده که آن شخص روش زندگي خويش را براساس تعاليم اسلام و روش پيامبر -صلي الله عليه وسلم- تنظيم ميکند. و اين عدم صراحت در تعيين شخص خاص، رهنمودي است براي اعتبار شخصي که اصحاب در مورد او اتفاق نظر خواهند داشت.
دراين مورد حضرت رضا –عليه السلام- از اجدادش روايت کرده است که پيامبر -صلي الله عليه وسلم- فرمود : (خداوندا! جانشينان مرا مورد رحمت خويش قرار بده. و سه بار اين دعا را تکرار فرمود، پرسيدند : اي پيامبر خدا، جانشينان شما چه کساني هستند؟ فرمود : کساني که پس از من ميآيند و احاديث و سنت مرا براي مردمان روايت ميکنند و به مردمان بعد از من تحويل ميدهند).[8]
بخاطر اين مقام رفيع و منزلت والا است که حضرت موسي آرزوي ميکند آنان را ببيند.
امام رضا –عليه السلام- دراين باره فرموده است که: (آنگاه که خداوند – عزوجل – موسي بن عمران را برگزيد و ناجي قومش قرار داد و بحر نيل را برايش شکافت و بنياسرائيل را رها ساخت و تورات و الواح ديگر را به او عطا کرد، مقام و مرتبه خويش را نزد خداوند مشاهده کرد (و به عظمت مقام اهل بيت(عليهم السلام) نيز پي برد)، به خداوند گفت : اي خداي من، اگر آل محمد آنگونهاند (که بر آل تمام انبياء برترند) آيا در ميان اصحاب ساير پيامبران کسي هست که مانند اصحاب من باشد؟ خداوند – عز و جل – فرمود : اي موسي، آيا نميداني که فضل اصحاب محمد بر ياران ساير پيامبران همانند فضل و برتري آل محمد بر آل پيامبران ديگر و مانند فضل و برتري خود محمد بر ساير انبياء است. موسي گفت : خداوندا، کاش آنها را ميديدم! خداند وحي فرستاد که : اي موسي آنها را هرگز در اين دنيا نخواهي ديد زيرا دوران ظهور آنها فرا نرسيده است، اما در باغهاي بهشت – و در جنات عدن و فردوس – و در حضور محمد و در حاليکه غرق در نعمت و لذات و خيرات بهشتند، آنها را خواهي ديد).[9]
[1]- امالي صدوق، ص 400 و امالي طوسي، ص 440 و الخصال، ج 2، ص 342 و بحارالانوار، ج 22، ص 305.
[2]- نهج البلاغه، ص 143 و : کافي، ج 2، ص 236 و بحارالانوار، ج 66، ص 307.
[3]- نهج البلاغه، ص 91 و بحارالانوار، ج 32، ص 549.
[4]-صحيفه سجاديه، ص 42
[5]- بحارالانوار، ج 22، ص 305.
[6]- بحارالانوار، ج 22، ص 309 و نيز : نوادر راوندي، ص 23.
[7]- بحارالانوار، ج 22، ص 309.
[8]- بحالالانوار، ج 2، ص 144.
[9]- بحارالانوار، ج 13، ص 340 و تفسير امام حسن عسکري، ص 31 و تأويل الايات، ص 411.
روايات وارده از پيامبر -صلي الله عليه وسلم- و عترت (عليهم السلام) در بيان فضيلت مهاجرين و انصار
روايات زيادي در اين رابطه از جانب پيامبر -صلي الله عليه وسلم- و اهل بيت وارد شده است که برخي از آنها را ذکر ميکنيم :
جرير پسر عبدالله –رضي الله عنه- از پيامبر -صلي الله عليه وسلم- نقل ميکند که فرمود : (مهاجرين و انصار اولياء يکديگرند هم در دنيا و هم در آخرت و رها و بخشيده شدگان قريش و آزادشدگان ثقيف نيز در دنيا و آخرت اولياء يکديگرند).[1]
در روايت ديگري که از کعب پسر عجره نقل شده است آمده است که : (ميان مهاجرين و انصار و بني هاشم بر اينکه کدام يک نزد پيامبر -صلي الله عليه وسلم- محبوبترند نزاع و بحث ايجاد شد، پيامبر -صلي الله عليه وسلم- فرمود : شما اي گروه انصار بدانيد که من برادر شما هستم، آنها با شادي فرياد الله اکبر سر داده و گفتند : به خداي کعبه سوگند که او را از آنِ خويش کرديم، پيامبر -صلي الله عليه وسلم- ادامه داد : و شما اي گروه مهاجرين، بدانيد که من از ميان شما برخاستهام (و به شما تعلق دارم)، آنها نيز با شادي گفتند : الله اکبر! به خداي کعبه سوگند که از آنِ ما شد. پيامبر -صلي الله عليه وسلم- ادامه دادند : و شما اي بنيهاشم، بدانيد که شما از من هستيد و براي من. (راوي ميگويد:) سپس همه در حاليکه از نسبت خويش با پيامبر -صلي الله عليه وسلم- خرسند بوديم از مجلس برخاستيم).[2]
ابوسعيد خدري –رضي الله عنه- ميگويد که از پيامبر -صلي الله عليه وسلم- شنيدم که ميفرمود : (من در ميان شما دو شيء گرانبها به وديعت نهادم، البته يکي از ديگري بزرگتر است ... واهل بيت من چشم من هستند که به آنها ميل دارم و انصار مايه استحکام دين هستند، پس از خطا کار آنها در گذريد و نيکوکار آنها را ياري دهيد).[3]
اين نصوص مبارک از اذهان اهل بيت پنهان نمانده است، بلکه آنها را فهميدهاند.
از آن جمله آنکه امام علي –عليه السلام- نيز آن را فراموش نکرده و در جواب معاويه ميگويد : (سابقان در دين به رستگاري رسيدند و مهاجران اوليه اسلام با فضل و بزرگي خويش دنيا را ترک کردند).[4]
و نيز ميفرايد : (خير و برکت زيادي را در مهاجرين مشاهده کرديم، خداوند به آنها بهترين پاداش را دهد).[5]
امام حسن از پيامبر -صلي الله عليه وسلم- روايت ميکند که فرمود : (هر کس که به خاطر حفظ دينش از سرزميني به سرزمين ديگر بگريزد حتي اگر به مسافت يک وجب باشد، بهشت بر او واجب ميشود و جزو ياران ابراهيم (عليه وسلم) و محمد -صلي الله عليه وسلم- به حساب ميآيد[6]). ارزش هجرت به تأثير آن است، چراکه مقداري اندک و قطراتي چند از درياي هدايت اگر بر قلبي جريان يابد، مرهم شفا دهنده و نور روشنگر آن شده و آنرا از غفلت به سوي بيداري سوق ميدهد و نيز اگر بر گروهي از انسانها نازل شود، آنان را پيشوا و سرور قرار داده که راهبر ديگران باشند، خداوند اهل بيت را پاداش نيک دهد که با درک منزلت اين نور و هدايت، مهاجران و انصار صحابه را در توصيفات ارزشمند کلام خويش گنجانده و هيچکدام را از آن خارج ندانستهاند.
[1]- امالي طوسي، ص 268 و بحارالانوار، ج 22، ص 311.
[2]- المناقب، ج 3، ص 331 و بحارالانوار، ج 22، ص 312.
[3]- بحارالانوار، ج 22، ص 311.
[4]- نهج البلاغه، ص 374 و بحارالانوار، ج 33، ص 104 و وقعه صفين، ص 149.
[5]- وقعه صفين، ص 88 و بحارالانوار، ج 33، ص 110.
[6]- بحار الانوار، ج 9، ص 31 و مجموعه ورام، ج 1، ص 33 و تفسير صافي، ج 1، ص 490 و تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 541.
منزلت مجاهدين و انفاق کنندگان قبل از فتح مکه و بعد از آن
بعد از بيان ارزش و جايگاه اهل بدر به خاطر پيشتازي آنها در مبارزه به همراه پيامبر -صلي الله عليه وسلم- دايره ارزيابي اصحاب گستردهتر شده تا گروهي ديگر را که با انفاق و قتال، قبل از فتح مکه و بعد از آن از ديگر صحابه متمايز شدهاند را نيز در برگيرد.
هر مسلماني بايد بداند که يکي از اين دو گروه نير بر ديگري مزيت و برتري بيشتري دارد که گروهي که انفاق و قتال قبل از فتح وصف آنان است، آن مزيت را از آنِ خود کردهاند.
و بايد دانست که منظور از فتح، صلح حديبيه ميباشد که خداوند آن را فتح ناميده است :
﴿إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُّبِيناً﴾. (فتح : 1).
«ما براي تو فتح آشکاري را فراهم ساختهايم».
و حديبيه نيز اسم چاهي در نزديکي مکه است که «بيعت الرضوان» در آنجا صورت گرفت و صلح حديبيه نيز در زير درختي در همان محل انجام شد. و علت آن هم اين بود که مشرکين راه ورود پيغمبر -صلي الله عليه وسلم- را به مکه سد کرده بودند. و اصحاب نيز مجدداً با پيامبر -صلي الله عليه وسلم- بيعت پيروي تا مرگ دادند. و دليل اينکه اصحابي که در اين جريان حضور داشتند به اين صفت متمايز شدند اين بود که اين بيعت کمک شاياني به پيامبر -صلي الله عليه وسلم- و يارانش در جذب مردم و انتشار دعوت و کسب قدرت بيشتر کرد و بسياري از مشکلات را برايشان هموار نمود. اين صلح وآنچه که قبل وبعد از آن بوقوع پيوست از بيعت اصحاب با پيامبر ونتايج بسيار عظيم ديگري که در پي داشته در واقع پيروزي آشکاري بود براي مسلمانان (بهمين دليل فتح المبين ناميده شده است).
جالب توجه است که به هنگام بيعت پيامبر -صلي الله عليه وسلم- با اصحاب که تعدادشان بيشتر از 1000 نفر بود، عثمان –رضي الله عنه- که نماينده پيامبر -صلي الله عليه وسلم- براي گفتگو با قريش در مورد توضيح اينکه پيامبر ومسلمانان از آمدن به مکه قصد انجام زيارت عمره است ، در هنگام بيعت در مکه به سر ميبرد و در جلسه بيعت حضور نداشت، لذا پيامبر -صلي الله عليه وسلم- يک دست خويش را به نمايندگي از دست عثمان روي دست ديگر گذاشت، تا بيعت عثمان –رضي الله عنه- نيز انجام گرفته باشد، و برخي از مسلمين با توجه به مکانت عثمان نزد قريش، گمان ميبردند که خوشا به حال عثمان. چراکه در حال طواف خانه کعبه و سعي بين صفا و مروه و انجام ساير مناسک حج ميباشد. پيامبر -صلي الله عليه وسلم- فرمود : ميدانم که او مناسک حج را انجام نميدهد. هنگام بازگشت عثمان –رضي الله عنه- از مکه پيامبر -صلي الله عليه وسلم- از وي پرسيد : آيا کعبه را طواف کردي؟ و عثمان پاسخ گفت : چگونه به خود اجازه دهم که قبل از شما و بدون شما، کعبه را طواف کنم).[1]
پس علت نامگذاري اين بيعت به «فتح» به دليل آثار و نتايج بسيار ارزشمند آن است که پيروزي واقعي را نصيب مسلمين کرد. به همين خاطر، خداوند متعال اين مردان پاکيزه و نيکو را ستوده است و از تزکيه ظاهر و باطن آنها خبر ميدهد و ميفرمايد :
﴿لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً﴾. (الفتح: 18). «خداوند از مؤمنان راضي گرديد همان دم که در زير درخت با تو بيعت کردند. خداوند ميدانست آنچه را که در درون دلهايشان (از صداقت و ايمان و اخلاص و وفاداري به اسلام) نهفته بود. لذا اطمينان خاطري به دلهايشان داد، و فتح نزديکي را (گذشته از نعمت سرمدي آخرت) پاداششان کرد».
شيخ امين الدين ابوعلي طبرسي در تفسير اين آيه ميگويد :
(اين آيه بيعت مذکور را «بيعه الرضوان» ناميده است، (زيرا)[2] اصحاب، زير درخت معروف «السَّمُره» واقع در حديبيه با پيامبر -صلي الله عليه وسلم- بيعت کردند ﴿فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ﴾. از صداقت و اخلاص در قتال و صبر و وفاء آنها و تعدادشان آگاهي داشت که 1500 يا 1300 نفر بودند. ﴿فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ﴾. ضمير به مؤمنين برميگردد و منظور از سکينه، آرامش و لطفي است که سبب تقويت ايمان در قلوبشان شده و به آنان اطمينان ميبخشد ﴿وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً﴾. يعني : فتح خبير).[3]
خداوند در آيهاي ديگر ميفرمايد :
﴿لاَ يَسْتَوِي مِنكُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُوْلَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِّنَ الَّذِينَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَكُلّاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ﴾. (حديد : 10)
«کساني از شما که پيش از فتح (مکه به سپاه اسلام کمک کردهاند و از اموال خود) بخشيدهاند و (در راه خدا) جنگيدهاند (با ديگران) برابر و يکسان نيستند. آنان درجه و مقامشان فراتر و برتر از درجه و مقام کساني است که بعد از فتح (مکه در راه اسلام) بذل و بخشش نمودهاند و جنگيدهاند. اما به هر حال، خداوند به همه، وعدة پاداش نيکو ميدهد، و او آگاه از هر چيزي است که ميکنيد».
شيخ محمد سبزواري نجفي در تفسير آيه ميگويد: ﴿لاَ يَسْتَوِي مِنكُم﴾. يعني مساوي نيستند ﴿ مَّنْ أَنفَقَ﴾. کسانيکه از مال و دارائيش در راه خدا انفاق کردند ﴿مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ﴾. و با کفارستيز کردند قبل از فتح مکه ، زيرا «اولئک» عاملين انفاق وجهاد در راه خدا قبل از فتح مکه ﴿أُوْلَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِّنَ الَّذِينَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَقَاتَلُوا﴾. يعني بلند مرتبه ترند از آنهايي که بعد از فتح مکه – خدا بدانجا عزت دهد – پس انفاق بر سپاه اسلام و جهاد قبل از فتح مکه بسيار ارزشمندتر از انفاق و جهاد پس از فتح آنجاست ﴿وَكُلّاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى﴾. يعني هر چند که ترتيب درجات آنها متفاوت است اما هر دو گروه در بهشت خواهند بود. ﴿وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ﴾. يعني او به عملکرد شما آگاه بوده و رفتار و گفتار و انفاق و جهاد شما بر او پوشيده نيست، بلکه او تمام نيات و اعمال شما را در کنترل دارد).[4]
خداوند متعال در آيه زير کساني را که وعده حسني به آنها داده شده است را مفتخر به صفات زير کرده است :
﴿إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُم مِّنَّا الْحُسْنَى أُوْلَئِكَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ * لاَ يَسْمَعُونَ حَسِيسَهَا وَهُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنفُسُهُمْ خَالِدُونَ * لاَ يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلاًئِكَةُ هَذَا يَوْمُكُمُ الَّذِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ﴾. (انبياء : 101 – 103).
«آنان که (به خاطر ايمان درست و انجام کارهاي خوب و پسنديده) قبلاً بديشان وعدة نيک دادهايم، چنين کساني ازدوزخ (و عذاب آن) دورنگاه داشته ميشوند * آنان حتي صداي آتش دوزخ را هم نميشنوند و بلکه در ميان آنچه خود ميخواهند و آرزو دارند جاودانه به سر ميبرند * هراس بزرگ ايشان را غمگين نميسازد».
ابوجعفر طوسي در اين باره ميگويد:
﴿إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُم مِّنَّا الْحُسْنَى﴾.
يعني وعده به بهشت ... سپس ميگويد : هر کس که چنين صفتي داشته باشد از آتش جهنم دور خواهد بود).[5]
تاکنون دريافتيم که صلح حديبيه مسلمانان را که در سختي و حرج شديد بودند به چه صورت به فتح و پيروزي کارساز رساند، اما غزوه تبوک نيز با نمايانکردن نفاق منافقين و تفکيک آنها از مخلصين، خصوصيات خاص خويش را دارد. زيرا بسياري از مردم تحت تأثير نيرنگهاي آنان قرار گرفته بودند. قرآن کريم بسيار شفاف به بيان اهميت غزوه تبوک و توصيف مجاهدين همراه رسول خدا -صلي الله عليه وسلم- در اين غزوه ميپردازد :
﴿لَقَد تَّابَ الله عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِن بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِّنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ﴾. (توبه: 117)
«خداوند توبه پيغمبر (از اجازه دادن منافقان به عدم شرکت در جهاد) و توبه مهاجرين و انصار (از لغزشهاي جنگ تبوک) را پذيرفت، مهاجرين و انصاري که در روزگار سختي (جنگ تبوک) از پيغمبر پيروي کردند، بعد از آنکه دلهاي دستهاي از آنان اندکي مانده بود که منحرف شود، باز هم خداوند توبه آنان را پذيرفت. چراکه او بسيار رئوف و مهربان است».
سيد محمد تقي مدرسي در تفسير اين آيه ميگويد : ﴿لَقَد تَّابَ الله عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ﴾.
منظور از توبه خدا بر پيامبر -صلي الله عليه وسلم- اعطاي خير و برکات بيشتر به ايشان است، اما توبه خدا بر مهاجرين و انصار ممکن است بخشش گناهان آنها باشد. اما سؤال اينجاست که سبب و چگونگي مغفرت آنها چگونه است؟ جواب سؤال در عملکرد اصحاب نهفته است که از پيامبر -صلي الله عليه وسلم- در سختترين مراحل جهاد که کاري بسيار بزرگ بود تبعيت کردند و خداوند نيز اعمال نيکو و ارزشمند را سبب پاکي و طهارت از گناهان قرار ميدهد و اين بخش از آيه ﴿الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ﴾ اين مضمون را صريحاً تأکيد ميکند. زيرا صبر بر مصائب و سختيها نزد خداوند چنان عظيم و ارزشمند است که سبب مغفرت گناهان ميشود).[6]
شيخ طبرسي ميفرمايد : (پيامبر -صلي الله عليه وسلم- در ماه رجب براي غزوه روم آماده شده و به قبايل عرب که مسلمان شده بودند نامه نوشت و پيکي براي تشويق و آماده کردن آنها براي جهاد به نزد آنها گسيل داشت و موقع حرکت براي جهاد خطبهاي خواند و پس از حمد و ثناي خدا و تشويق آنها به همياري و دستگيري از فقراء و بخشش در راه خدا اولين شخصي که از ميان اصحاب قصد انفاق کرد، عثمان بن عفان –رضي الله عنه- بود که با ظروفي پر از نقره نزد پيامبر -صلي الله عليه وسلم- آمد و آن را در دامان ايشان ريخت، و عدهاي از مجاهدين فقير را ساز و برگ پوشانيد. به دنبال او عباس آمد و مالي نيکو داد و عدهاي را تجهيز کرد، سپس انصار و بعد از آنها عبدالرحمن و زبير و طلحه نيز آنچه در توان داشتند بخشيدند. عدهاي از منافقين نيز به خاطر رياء و تزوير مقداري از اموال خويش را بخشيدند).[7]
تمام آيات و رواياتي که بيان شد به طور روشن و کافي شأن و منزلت اصحاب –رضي الله عنهم- را توضيح ميدهند و بيان ميدارند که چگونه همه ثروت و دارائي خويش را براي ياري و نصرت دين خدا و اطاعت از اوامر پيامبر -صلي الله عليه وسلم- نثار کردند.
هر کس که در اقوال و نظرات دانشمندان دوستدار اهل بيت (عليهم السلام) که در مورد اصحاب –رضي الله عنهم- بيان شد عاقلانه و منصفانه تأمل کند، در مييابد که اين گروه مبارک داراي چه اعمال نيکو و خالص و نوراني بودهاند و پيروي آنها از سنت محمد مصطفي -صلي الله عليه وسلم- آنان را به چه منزلت والايي رسانده است و چگونه مورد شهادت نيکوي کتاب خدا و عترت نبي -صلي الله عليه وسلم- واقع شدهاند.
[1]- نگا : کافي، ج 8، ص 325 و بحارالانوار، ج 20، ص 365.
[2]- اين کلمه به خاطر وضوح معني اضافه شده است.
[3]- تفسير جامع الجوامع. و نگا : مقتنيات الدرر و تقريب القرآن، ذيل سوره فتح، آيه 18.
[4]- تفسير جديد، و نگا : تفسير صافي و تفسير شبر و مقتضيات الدرر والجوهر الثمين، ذيل آيه 10 سوره حديد.
[5]- تفسير التبيان، و نگا : تفسير الحديد، ذيل آيه 101 سوره انبياء.
[6]- تفسير «من هدي القرآن، و نگا : تفسير الجديد و تفسير من وحي القرآن، ذيل سوره توبه، آيه 117.
[7]- نگا : إعلام الوري، ص 121 و بحار الانوار، ج 21، ص
ا يكي از شيعهها در بارهي نام گذاري حضرت علي رضيالله عنه فرزندانش را به نامهاي ابوبكر، عمر و عثمان كه همگي همراه حضرت حسين رضيالله عنه در كربلا شهيد شدند، بحث كردم..
امامان ديگر نيز چنين كردند، مثلا سيدنا حسن و حسين رضيالله عنها فرزندانشان را عمر و ابوبكر نا، نهادند، و همچنين علي بن الحسين نيز فرزندانش را عمر و عثمان نام گذاشت، و دوست داشت كه به اسم ابوبكر كنيه داده شود و كاظم نيز دو نفر از فرزندانش را ابوبكر و عمر نام نهاد و رضا نيز دوست داشت به اسم ابوبكر كنيه داده شود. وبسياري ديگر از أئمه كه نميشود همه را اينجا حصر نمود.
او گفت : اين دليل بر محبت نيست.
گفتم: بسيار خوب، اگر راست ميگويي، پسرت را «شارون» بنام!.
گفت: اين اسم عجمياست، اگراسلامي ميبود پسرم را شارون ميناميدم!.
گفتم: پس آيا راضي ميشوي پسرت را ابولهب. شمر . و يا به اسم يكي ديگر از سران قريش، نام گذاري كني؟!.ديدم كه ساكت شد و پاسخي نداد…
روابط خويشاوندي ميان اصحاب -رضي الله عنهم- و اهل بيت به گونهاي قوي و گسترده بوده که حتي بسياري از دشمنان نيز نتوانستهاند آن را انکار نمايند.
واضح است که آن مردان پاک، نامگذاري فرزندان خود، و يا انتخاب همسر براي آنانرا را با هدف رسيدن به مطامع و خواستههاي دنيايي و پُست و مقام و جمعآوري ثروت، انجام ندادهاند. بلکه نام پيشگامان و رهبران اسوة خويش را بر فرزندانشان نهاده و دختران خويش را به مرداني تزويج ميکردند که داراي صفات نيکو و پسنديده از جمله تدين واقعي به دين اسلام و پاک دلي بوده و خود نيز قصد رسيدن به چنان حالاتي را براي آنان داشتند. ناگفته نماند که اين خصلت و علاقه به اين کار در ميان اهل بيت داراي سرچشمه و انگيزه بسيار قوي در آنان يعني پيروي کردن از روش پيامبر اکرم -صلي الله عليه وسلم- بود. و به همين خاطر پيروان مخلص خويش را نيز به انجام آن توصيه ميکردند.
در اين رابطه از ابراهيم پسر محمد همداني روايت است که : نامهاي به ابوجعفر نوشتم و از او درباره ازدواج راهنمايي خواستم، پس از مدتي نامهاي رابا خط خويش برايم فرستاد که از پيامبر -صلي الله عليه وسلم- حديثي را به اين مضمون در آن نوشته بود : هرگاه مردي با اخلاق نيکو و متدين براي خواستگاري آمد، وي را جواب رد ندهيد که «در اين صورت، فتنه و فساد تمامي زمين را در بر خواهد گرفت. (انفال : 73)».[1]
در فقه امام رضا -عليه السلام- نيز اين مسئله اينگونه آمده است : (اگر مردي براي خواستگاري نزدشما آمد و دين و اخلاق وي مورد رضايت شما بود، فقر و نياز مادي او باعث نشود که با درخواست او مخالفت کنيد، خداوند نيز ميفرمايد :
﴿وَإِن يَتَفَرَّقَا يُغْنِ اللّهُ كُلاًّ مِّن سَعَتِهِ﴾. (نساء : 130)[2]
«و اگر (راهي براي صلح و سازش نيافتند و جز نفرت نيفزودند و کار بدانجا رسيد که) از هم جدا شوند، خداوند هر يک از آنان را با فضل فراوان و لطف گستردة خود بينياز ميکند».
از ابوعبدالله -عليه السلام- روايت است که فرمود : (خداوند هر چه را که براي تکميل برنامه عبوديت لازم بود بر پيامبر اکرم -صلي الله عليه وسلم- نازل فرمود و به وي تعليم داده،از آن جمله؛ پيامبر -صلي الله عليه وسلم- روزي بالاي منبر رفت و يکي از تعليمات دين را بعد از شکر و ثناء بر خداوند، اينگونه بيان فرمود : اي مردم جبرئيل از طرف خداوند لطيف و خبير پيغام آورد که : دختران بکر مانند ميوه روي درختان هستند که اگر رسيده شده اما چيده نشوند، خورشيد آن را ضايع نموده و باد پراکندهاش ميکند، آنان نيز اگر به سني برسند که مسايل زنان را درک کنند، شوهر دادنشان بهترين راه حل و درمان براي تمام نيازهاي روحي، رواني و ... است. در غير اينصورت هيچ ضمانتي براي فاسد نشدن آنها نيست، زيرا آنها نيز بشر هستند. در اين اثنا مردي بپا خواست و پرسيد : اي رسول خدا! به چه کساني زن بدهيم ؟ فرمود : به کُفء وهمتا. پرسيد : اي پيامبر خدا آنان چه افرادي هستند؟ فرمود : مؤمنان کفء وهمتاي يکديگرند).[3]
امام صادق ميفرمايد : (با کفء وهمتاي مناسب شخصي است که پاک دامن بوده و مقداري مال داشته باشد).[4]
اهل بيت -عليهم السلام- از ازدواج فرزندانشان با بدگويان اهل بيت (نواصب)، افراد مرتکب گناهان کبيره، مخصوصاً کافران، منافقين و مرتدين، نهي کردهاند).
از ابوعبدالله -عليه السلام- روايت است که : (انسان مؤمن با شخص مشهور به ناصبي ازدواج نميکند).[5]
باز از ايشان روايت است که در جواب فضيل که از او پرسيد : آيا با يک دختر ناصبي ازدواج کنم؟ فرمود : نه، و فضلي در آن براي تو نيست. گفتم : فدايت شوم، به خدا قسم قصدم اين بود که نظر شما را بدانم، زيرامن در برابر خانه اي پر از درهم نيز اين کار را نميکنم[6]). و نيز روايت است که فرمود : (ازدواج با زن يهودي و نصراني بهتر از ازدواج با فرد ناصبي است).[7]
احمد پسر محمد روايت مرفوعي از ابوعبدالله -عليه السلام- آورده است که: (هر کس که دختر نيک کردار خويش را بامردي شراب خوار عقد کند همانا قطع صلهرحم کرده است با دخترش).[8]
از پيامبر -صلي الله عليه وسلم- روايت است که : (هر کس دختر نيک کردار خويش را با مردي فاسق عقد کند هر روز هزار لعنت بر وي نازل شده و هيچ عمل نيک وي مقبول نشده، دعايش پذيرفته نيست نه توبهاش پذيرفته ميشود ونه فديهاش مقبول گردد).[9]
ابوعبدالله در جايي ديگر ميفرمايد : پيامبر -صلي الله عليه وسلم- فرمود که : با شارب خمر عقد بسته نميشود[10]). پيامبر -صلي الله عليه وسلم- ميفرمايد : هرکس که دختر نيک کردارش را به عقد شارب خمر درآورد، در حقيقت وي را به سوي زنا حرکت داده است).[11]
از حسين پسر بشار واسطي روايت است که گفت : (نامهاي به ابوالحسن رضا نوشتم که يکي از خويشان من که برخي رفتارهاي نامناسب دارد، از دخترم خواستگاري کرده است، رأي شما چيست؟ فرمود : اگر در اخلاق وي امري ناپسند هست، درخواست وي را نپذير).[12]
بعد از بيان اين جمله از روايات از اهل بيت عليهم السلام در امر ازدواج و ايجاد روابط خويشاوندي ، منهج و روش اهل بيت را در اين زمينه شناختيم. حال با قضاوتي منصفانه در مييابيم که عقلاً و شرعاً محال است که ايشان دخترانشان را به عقد ازدواج کساني در آورند که از لحاظ ديني يا اخلاقي اشکال وايرادي داشته باشند.
از جمله دلايل اهميت اين مسئله نزد اهل بيت و روابط ناصحانه و خيرانديش ميان آنها با اصحاب، اينست که ميبينيم ابوبکر و عمر و عثمان براي عقد علي با فاطمه تلاش بسيار نمودند.
از ضحاک پسر مزاحم روايت است که ميگويد : از علي بن ابيطالب شنيدم که ميگفت : (ابوبکر و عمر نزد من آمدند و گفتند : کاش نزد پيامبر -صلي الله عليه وسلم- ميرفتي و فاطمه را خواستگاري ميکردي).[13]
اين روايت نمونهاي است از خيرخواهي دو صحابي بزرگوار نسبت به امام علي که نشاندهندة علاقه آنها به ايجاد رابطه دامادي با پيامبر -صلي الله عليه وسلم- ميباشد. و چون علي در تنگنا بوده و مال اندکي داشت، برادران صحابي او از جمله عثمان بن عفان به هنگام ازدواج ايشان از هيچ کمکي دريغ نکردند. امام علي روايتي نقل ميکند که پيامبر -صلي الله عليه وسلم- به ايشان فرمود : (اي اباالحسن الآن برو وزره خود را بفروش و پول آن را بياور تا براي تو و فاطمه شييء مناسبي تهيه کنم. علي گفت : زره را برداشته و در بازار با 400 درهم به عثمان بن عفان فروختم، او پول را به من داد و زره را گرفت و گفت : اي علي آيا کسي بهتر از من و تو براي اين معامله وجود داشت؟ گفتم : خير. آنگاه گفت : پس (اکنون که از معامله راضي هستي) من اين زره را به تو هديه ميدهم!. من هم قبول کرده و با پول و زره نزد پيامبر -صلي الله عليه وسلم- بازگشتم و وي را از جريان مطلع ساختم. ايشان نيز براي عثمان دعاي خير فرمود).[14]
اين نکته هم مهم است که پيامبر -صلي الله عليه وسلم- جهت عروسي حضرت علي و فاطمه (سلام الله عليها) به برخي اصحاب دستور داد که با نظارت ابوبکر -رضي الله عنه- احتياجات عروسي فاطمه (رضي الله عنها) را تهيه کنند).[15]
پس واضح است که اصحاب و مهمتر از همه خلفاي سهگانه نقش بسيار مهم و فعالي، در انجام عروسي مبارک فاطمه و علي داشتند و پيامبر -صلي الله عليه وسلم- آن سه نفر را جزو شاهدان نکاح قرار داده بود.
اَنَس از پيامبر -صلي الله عليه وسلم- روايت ميکند که فرمود : (اي انس، بشتاب و ابوبکر و عمر و عثمان و علي و طلحه و زبير و تعدادي از انصار را فراخوان. انس ميگويد : کار را انجام داده و با آنها به مجلس پيامبر -صلي الله عليه وسلم- رفتم. ايشان فرمود : شما را به شهادت ميگيرم که من فاطمه را با مهريه چهارصد مثقال نقره به عقد علي درآوردم).[16]
پس با اين مطالب بر توخواننده عزيز پوشيده نمانده است که اهل بيت علاقه شديدي به ازدواج فرزندانشان با صالحان و اهل تقوي داشته و به همان ميزان بيشترين نفرت را از رابطه با فاسقان و منافقان و نواصب و مرتدان داشتند و هر کس که غير از اين را ادعا کند، بزرگترين ظلم را در حق آنان روا داشته و آنها را به دوگانگي در افکار و اقوال با اعمالشان متهم ساخته و مرتکب گناهي دانسته که خداوند خشم خويش را در آية زير بر آن اعلام نموده است : (آيا مردم را به نيکوکاري فرمان ميدهيد (و از ايشان ميخواهيد که بيشتر به اطاعت و نيکيها بپردازند و از گناهان دست بردارند) و خود را فراموش ميکنيد (و به آنچه به ديگران ميگوئيد، خودتان عمل نميکنيد)؟ در حالي که شما کتاب ميخوانيد، آيا نميفهميد و عقل نداريد، تا شما را از اين کردار زشت باز دارد) (بقره : 44).
پس فرد معتقد به کرامت و فضل اهل بيت با اين ادعا مخالف بوده و باور دارد که آنان هرگز فرزند خويش را به عقد شخص غيرعادل و صالح در نياوردهاند.
اکنون لازم است براي تبيين بيشتر قضيه برخي از اسامي فرزندان اهل بيت و روابط خويشاوندي آنان با اصحاب را ذکر کنيم تا خواننده گرامي به عمق رابطه و محبت ميان آنان پي برده و روشن شود که اهل بيت به صلاحيت کامل اصحاب پيامبر -صلي الله عليه وسلم- معتقد بودند و به همين دليل با نامگذاري فرزندان خويش به اسم اصحاب و اقدام به ايجاد رابطه با آنها اين باور را استحکام بخشيدهاند.
1- پيامبر -صلي الله عليه وسلم-
از جمله همسران ايشان عايشه دختر ابوبکر صديق، حفصه دختر عمر بن خطاب و رمله دختر ابوسفيان ميباشد.
اسامي دامادهاي پيامبر -صلي الله عليه وسلم- : علي بن ابيطالب، که با فاطمه ازدواج کرده است.
عثمان بن عفان که با رقيه ازدواج کرد و پس از مرگ او، پيامبر -صلي الله عليه وسلم- امکلثوم را به عقد ايشان درآورد.
ابوالعاص پسر ربيع که با زينب ازدواج کرد.
2- علي بن ابيطالب –عليه السلام-
از جمله همسران ايشان پس از وفات فاطمه، اسماء دختر عميس (زن قبلي ابوبکر)، امامه که دختر ابوالعاص بن ربيع و زينب دختر پيامبر -صلي الله عليه وسلم- بود.
از جمله فرزندان ايشان : ابوبکر، عمر و عثمان.
اسامي دامادهاي حضرت علي :
امکلثوم را به عقد عمر بن خطاب درآورد.
خديجه دختر ديگرش را به عقد عبدالرحمن بن عامر بن کريز اموي درآورد.
رمله را نيز به عقد معاويه بن مروان بن حکم در آورد.
فاطمه را به منذر بن عبيده بن زبير بن عوام تزويج کرد.
3- عقيل بن ابيطالب
يکي از فرزندان ايشان عثمان نام دارد.
4- حسن بن علي بن ابيطالب
از جمله همسران ايشان :
- ام اسحاق دختر طلحه بن عبيدالله تيمي.
- حفصه دختر عبدالرحمن بن ابوبکر.
از جمله فرزندان ايشان : ابوبکر، عمر و طلحه هستند.
اسامي دامادهاي ايشان : عبدالله پسر زبير بن عوام که با ام الحسن ازدواج کرد.
عمرو پسر زبير بن عوام که با رقيه ازدواج کرد.
جعفر پسر مصعب بن زبير که با مليکه ازدواج کرد.
5- حسين بن علي بن ابيطالب
از جمله همسران ايشان : ليلي دختر ابومره است که مادرش ميمونه دختر ابوسفيان است.
ام اسحاق دختر طلحه بن عبيدالله تيمي نيز همسر او بود.[17]
از جمله فرزندان امام حسين : ابوبکر و عمر بودند.
اسامي دامادهاي امام : عبدالله بن عمرو بن عثمان بن عفان که با فاطمه ازدواج کرد.
مصعب پسر زبير بن عوام که با سکينه ازدواج کرد.
6- اسحاق پسر جعفر بن ابيطالب
از جمله همسران ايشان : امحکيم است که دختر قاسم پسر محمد پسر ابوبکر صديق است.
7- عبدالله پسر جعفر بن ابيطالب
از فرزندان ايشان : ابوبکر و معاويه هستند.
داماد وي : عبدالملک بن مروان است که با امابيها ازدواج کرد.
8- علي بن حسين بن علي بن ابيطالب (مشهور به زين العابدين) که کنيه ايشان ابوبکر بود.[18]
يکي از همسرانش امفروه دختر قاسم بن محمد بن ابوبکر است.
از فرزندان ايشان : شخصي است به اسم عمر.
9- زيد بن الحسن بن علي بن ابيطالب
داماد وي : وليد پسر عبدالملک بن مروان است که با نفيسه ازدواج کرد.
10- حسين بن حسن بن علي بن ابيطالب
از همسران ايشان : امينه دختر حمزه بن منذر بن زبير بن عوام است.
11- حسن مثني (پسر حسن بن علي بن ابيطالب)
از همسران ايشان : رمله دختر سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل عدوي است.
داماد ايشان : وليد پسر عبدالملک بن مروان است که با زينب ازدواج کرد.
12- محمد پسر عمر بن علي بن ابيطالب
يکي از فرزندان خويش را عمر نام نهاده است.
13- امام محمد باقر (پسر علي بن حسين بن علي بن ابيطالب)
ايشان با ام فروه دختر قاسم پسر محمد پسر ابوبکر صديق پس از شهادت امام زين العابدين ازدواج کرد.
14- موسي (الجون) پسر عبدالله محض پسر حسن بن علي بن ابيطالب
داماد ايشان : برادر زاده منصور عباسي است که با ام کلثوم ازدواج کرد.
15- حسين اصغر پسر علي بن حسين بن علي بن ابيطالب
از همسران ايشان : خالده دختر حمزه پسر مصعب پسر زبير بن عوام است.
16- عبيدالله پسر محمد پسر عمر (الاطرف) بن علي بن ابيطالب
از همسران ايشان : عمة ابوجعفر منصور است.
17- جعفر بن محمد بن عمر بن علي بن ابيطالب
يکي از فرزندان ايشان عمر نام دارد.
18- حسين اصغر پسر علي زين العابدين بن حسين
از جمله همسران ايشان، خالده دختر حمزه پسر مصعب پسر زبير بن عوام است.
19- حسن بن علي بن حسن بن علي بن ابيطالب
يکي از فرزندانشان عمر نام دارد.
20- امام صادق پسر محمد بن علي بن حسين بن علي بن ابيطالب
ايشان ميفرمايد : (ابوبکر دوبار مرا به دنيا آورد[19]) و بدين خاطر ايشان به عمود شرف مشهود بودند[20]). منظور کرامت و شرافت نسبي ايشان است.
21- حسن (افطس) پسر علي بن علي زين العابدين بن حسين
از همسران ايشان : دختر خالد پسر ابوبکر بن عبدالله بن عمر بن خطاب است.
22- محمد بن عمر بن علي بن حسين بن علي بن ابيطالب
يکي از فرزندان ايشان عمر نام دارد.
23- موسي پسر عمر بن علي بن حسين بن علي بن ابيطالب
از همسران ايشان : عبيده دختر زبير بن هشام بن عروه بن زبير بن عوام است.
24- جعفر اکبر بن عمر بن علي بن حسين بن علي بن ابيطالب
از همسران ايشان : فاطمه دختر عروه بن زبير بن عوام ميباشد.
25- عبدالله بن حسين بن علي بن حسين بن علي بن ابيطالب
از همسران ايشان : ام عَمْرو دختر عَمْرو پسر زبير بن عوام بن عمر بن زبير ميباشد.
26- محمد بن عوف بن علي بن محمد بن علي بن ابيطالب
از همسران ايشان صفيه دختر محمد بن مصعب بن زبير ميباشد.
27- محمد بن عبدالله بن حسن مثني بن حسن بن علي بن ابيطالب
از همسران ايشان : فاخته دختر فليح بن محمد بن منذر بن زبير ميباشد.
28- موسي الجون بن عبدالله بن حسن مثني بن حسن بن علي بن ابيطالب
يکي از همسران ايشان امسلمه دختر محمد بن طلحه بن عبدالله بن عبدالرحمن بن ابوبکر صديق است.
29- جعفر بن عمر بن علي بن حسين بن علي بن ابيطالب
يکي از همسران ايشان فاطمه دختر عروه بن زبير بن عوام ميباشد.
30- عبدالله بن حسين بن علي بن حسين بن علي بن ابيطالب
يکي از همسران ايشان ام عمرو دختر عمرو بن زبير بن عروه بن زبير بن عوام ميباشد.
31- محمد بن عوف بن علي بن محمد بن علي بن ابيطالب
از همسران ايشان صفيه دختر محمد بن مصعب بن زبير ميباشد.
32- حسين بن زيد بن علي بن حسين بن علي بن ابيطالب
يکي از فرزندان ايشان عمر نام دارد.
33- علي بن حسين بن علي بن عمر بن علي بن ابيطالب
که يکي از فرزندان ايشان عمر نام دارد.
34- موسي کاظم پسر جعفر بن محمد بن علي بن حسين بن علي
اسم دو تن از فرزندان ايشان «عمر» و «عايشه» است.
35- علي بن حسن بن علي بن علي بن حسين بن علي بن ابيطالب
از جمله همسران ايشان : فاطمه دختر عثمان بن عروه بن زبير بن عوام است.
36- يحيي بن حسين بن زيد بن علي بن حسين بن علي بن ابيطالب
يکي از فرزندانش را عُمَر نام نهاده است .
37- علي بن موسي بن جعفر صادق (امام رضا). کنيه ايشان ابوبکر[21]
يکي از همسران ايشان ام حبيب دختر مأمون عباسي است.
داراي پنج فرزند پسر و يک دختر هستند که اسم دختر را عايشه گذاشتهاند.[22]
38- جعفر بن موسي کاظم بن جعفر صادق
يکي از دختران خويش را عايشه نام نهادهاند.
39- محمد بن علي بن موسي بن جعفر (امام جواد)
يکي از همسران ايشان : ام فضل دختر مأمون عباسي ميباشد.[23]
40- علي بن محمد بن علي بن موسي (امام هادي)
يکي از دختران خويش را عايشه نام نهادهاند.[24]
مواردي که تاکنون بيان شد دليل بسيار روشني است بر رابطه بسيار مستحکم و پايدار اهل بيت با صحابه پيامبر -صلي الله عليه وسلم- و حتي ديگران، که با ازدواج ميان آنها و نامگذاري افراد به اسم يکديگر شکل عملي و واقعي به خود گرفته است. و ايجاد روابط خويشاوندي از طريق ازدواج دليلي منطقي و قوي است بر وجود مودت و دوستي ميان آنها و يک جهت و يک مسير بودن در دينداري و عقيده و در ظاهر و باطن، نه آنکه دشمنان و فتنهجويان رواج داده و ميدهند. پس تو خواننده گرامي به هوش باش.
[1]- کافي، ج 5، ص 347 و تهذيب الاحکام، ج 7، ص 396 و وسايل شيعه، ج 20، ص 77.
[2]- فقه الرضا، ص 235 و مستدرک الوسايل، ج 14، ص 188 و بحارالانوار، ج 100، ص 372.
[3]- الکافي، ج 5، ص 337 و تهذيب الاحکام، ج 7، ص 397 و وسايل الشيعه، ج 20، ص 61.
[4]- من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 394.
[5]- کافي، ج 5، ص 348 و الاستبصار، ج 3، ص 183 و وسايل الشيعه، ج 20، ص 549.
[6]- کافي، ج 5، ص 348.
[7]- کافي، ج 5، ص 351.
[8]- کافي، ج 5، ص 347 و تهذيب الاحکام، ج 7، ص 398 و وسايل الشيعه، ج 20، ص 79 و عوالي اللآلي، ج 3، ص 341.
[9]- ارشاد القلوب، ج 1، ص 174 و مستدرک الوسايل، ج 5، ص 279.
[10]- کافي، ج 5، ص 348 و تهذيب الاحکام، ج 7، ص 398 و وسايل الشيعه، ج 20، ص 79 و عوالي اللآلي، ج 3، ص 341.
[11]- مستدرک الوسايل، ج 14، ص 191 و عوالي اللآلي، ج 1، ص 272.
[12]- کافي، ج 5، ص 563 و من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 409 و وسايل الشيعه، ج 20، ص 81 و مستدرک الوسايل، ج 14، ص 192 و بحارالانوار، ج 100، ص 234.
[13]- نگا : أمالي طوسي، ص 39 و بحارالانوار، ج 43، ص 93.
[14]- نگاه : کشف الغمه، ج 1، ص 358 و بحارالانوار، ج 43، ص 130.
[15]- نگا : امالي طوسي، ص 40 و بحارالانوار، ج 43، ص 94.
[16]- کشف الغمه، ج 1، ص 348 و بحارالانوار، ج 43، ص 119.
[17]- ازدواج امام حسين با ام اسحاق به توصيه امام حسن صورت گرفت.
[18]- نوبختي، فرق الشيعه، ص 53.
[19]- منظور اينست که ام فروه مادر امام صادق و اسماء مادر بزرگ امام (و مادر ام فروه) هر دو از نسل ابوبکر صديق هستند. زيرا اسماء دختر عبدالرحمن پسر ابوبکر صديق است.
[20]- سِرُّ السلسله العلويه : ص 33 و عمده الطالب في انساب آل ابيطالب، ص 195.
[21]- نوري طبرسي در کتاب «النجم الثاقب في القاب و اسماء الحجه الغائب» ميگويد : ابوبکر يکي از کنيههاي امام رضا است و ابوالفرج اصهفاني در مقاتل الطالبين آن را ذکر کرده است.
[22]- کشف الغمه، ج 2، ص 267.
[23]- شيخ محمد تقي تستري در کتاب خويش : (تواريخ النبي والآل)چاپ انتشارات اسلامي- قم- الحاقي قاموس الرجال ميگويد : و اما همسران امام رضا بجزام حبيب دختر مأمون را نيافتيم، همانگونه که در کتاب : (عيون اخبارالرضا –عليه السلام- ،2/145،باب 40، ح 19) و اما امام جواد هم بجز امفضل دختر مأمون را نيافتيم.
[24]- منابعي که در اين جهت استفاده شده و خواننده گرامي ميتواند به آنها رجوع کند به شرح زير است : (عمده الطالب في انساب آل ابيطالب، اثرابن عتبه و الاصيلي في انساب الطالبيين، اثر طقطقي و سرالسلسله العلويه، اثر ابي نصر بخاري و ارشاد شيخ مفيد و منتهي الامال شيخ عباس قمي و تراجم اعلام النساء، اثر محمد حسين اعلمي حائري و کشف الغمه في معرفه الائِمه اثر اربلي و انوار نعمانيه، اثر نعمه الله جزائري و اعيان النساء، اثر شيخ محمدرضا حکيمي و تاريخ يعقوبي اثر احمد بن ابييعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح و بحار الانوار مجلسي و مقاتل الطالبيين، اثر ابوفرج اصفهاني و انساب الاشراف، اثر بلاذري و نسب قريش، اثر مصعب زبيري.
اي شيعيان بس است يا باز دليل از كتبتان بياورم
والسلام عليكم ورحمه الله
از فرقههای مدعی میخوام که به این سوال جواب بدهند
البته نه به من بلکه به وجدانشون. اگر چه به من هم
جواب بدن خوشحال میشم.
در مسلم و بخاری دو حدیث آمده که با کنار هم گذاشتن آن
دو،فرقههای تسنن به خودی خود زیر سوال میروند
و آن دو حدیث را در زیر آوردهام:
1- قال رسول الله(ص):فاطمه(س)بضعه منی فمن اغضبها
اغضبنی
فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد مرا ازرده است
(بخاری ج4ص210 و مسلم ج7ص141)
2- فغضبت فاطمه بنت رسول الله(ص)فهجرت ابابکر فلم تزل
مهاجرته حتی توفیت
فاطمه(س)از دست ابوبکر غضبناک شد و تا آخر عمر با وی
سخن نگفت.
(بخاری ج4ص42و مسلم ج5ص۱۵۴)![]()
![]()
منتظر نظرات و جوابهای شما هستم
عدالت ساختگي صحابه!!!!
اهل سنت به شيعيان خرده ميگيرند كه چرا تمام صحابه پيامبر را عادل نميدانيد؟
چرا بعضي از آنانكه در زمان پيامبر(ص) بودهاند و با ايشان زيستهاند را كافر ميپنداريد؟ گويا آنان معتقدند همراهي با پيامبر عصمت و عدالت ميآورد.
آيا همراهي عايشه با پيامبر براي او عدالت ميآورد؟!!!! هيهات
اگر چنين بود كه هر كس در بين اصحاب پيامبر بوده عادل است پس اين آيههاي نفاق در مورد چه كسي نازل شده است؟
غير مسلمانان يا اينكه تمام منافقان بعد از پيامبر توبه كردند و يا مفقود شدند؟؟؟
مگر حضرت رسول(ص) نفرمود در بين اصحاب من دوازده منافق وجود دارد؟(صحيح مسلم 8/122)
اهل سنت براي صحابه عدالتي خيالي تصور كردهاند وآن را در زير پوششي به نام اجتهاد پنهان داشتهاند تا در آن خدشه نشود.
مانند كبكي كه سرش را زير برف ميكند آنان نيز چشمشان را برروي حقايق ميبندند به گمان اينكه اتفاقي نيفتاده.
چگونه ميشود براي معاويه و عايشه عدالت تصور كرد در حالي كه عليه امام علي(ع) خليفه مقبول مسلمين قيام كردند؟؟؟
مگر در صحيح بخاري و مسلم نيامده كه اگر از رهبر اسلامي كار ناخوشايندي ديديد صبر نماييد زيرا هر كس از گروه مسلمين به اندازه يك وجب هم جدا شود به مرگ جاهليت مرده است؟(بخاري 8/87 اول كتاب الفتن و مسلم 6/21 كتاب الاماره)
مگر در كتب شما نيامده كه قاتل عمار در آتش جهنم است؟(المستدرك 3/387)
اگر ميگوييد معاويه هم خليفه شام بوده ما ميگوييم پس قتلش بايد بر مسلمانان واجب بوده باشد زيرا در صحيح مسلم آمده كه اگر با دو نفر به عنوان خليفه بيعت شود وظيفه مردم حمايت از خليفه نخستين و كشتن خليفه اخير است.(صحيح مسلم 6/23 كتاب الاماره)
آيا معاويهاي كه با جانشين كردن پسر كثيفش خون امام حسين را ريخت عادل است؟ هيهات!!!!
چه جرم و جنايتي باقي ماند كه معاويه انجام نداده باشد؟
آيا او را ميتوان خال المومنين ناميد؟
به اعتراف عبد الرحمن سيوطي در کتاب اللا لي المصنوعة في الاحاديث الموضوعة حتي يک حديث هم درمدح و ستايش وي صادر نشده است.

و يا چگونه ميشود براي خالد بن وليد عدالت قائل شد در حالي كه به جان و ناموس مردم تجاوز كرده؟
مگر مالك بن نويره صحابي و عامل پيامبر نبود كه خالد او را كشت و به همسرش همان شب تجاوز كرد به طوري كه عمر به ابوبكر اعتراض كرد كه خالد قاتل و زناكار است و ابوبكر گفت خالد اجتهاد كرده!!!(ترجمه تاريخ يعقوبي 2/10 و تاريخ ابي الفدا و كنزالاعمال 3/132حديث 228)
اين چه اجتهادي است كه شورش عليه خليفه ، ريختن خون مسلمانان و تجاوز به ناموسشان را مباح ميكند؟!!!!
پس اجتهاد در مقابل نص به چه معناست اي عقلاي عالم؟
آيا اسلام براي جان و مال و ناموس مسلمانان به همين اندازه بها داده است؟؟؟
اي كساني كه به شيعه ننسبت جهالت ميدهيد چرا درب عقلهايتان را تخته كردهايد؟
چرا به خاطر تعصب روي اشخاص اصل اسلام را زير سوال ميبريد؟
اگر غير مسلماني اين عقيده شما در باب اجتهاد را بخواند چه خواهد گفت؟
كه مصاحبت با پيامبر اجتهاد در مباح كردن خون و ناموس ديگران را به ارمغان ميآورد؟!!
آيا وقت آن نرسيده به جاي تعصب كمي فكر كنيد؟
آيا وقت آن نرسيده كه به جاي جستجو در كتب غير معروف شيعه و نسبت دادن اعتقاد تحريف قرآن ، شرك و...به شيعه و نسبت دادن شيعه به عبدالله بن سبا ساختگي كمي در عقائد خويش تفكر نماييد؟
ما نيز مصاحبت پيامبر(ص) را توفيق عظيمي ميدانيم اما آيا هيچ عقلي قبول ميكند كه اين مصاحبت قدرت اجتهاد و عدالت براي انسان بياورد؟
آيت الله مكارم شيرازي در عربستان در مناظره با يكي از عالمان سني پيرامون عدالت صحابه ميپرسد:
فرض كنيد شما در زمان جنگ صفين بوديد ،آيا در سپاه علي(ع) شركت ميكرديد يا معاويه؟
عالم سني ميگويد معلوم است در سپاه علي(ع) ، اما باز هم قائل به عدالت معاويه بودم!!!!(دقت كنيد)
كدامين عقل سليمي به اين گواهي ميدهد؟:
شمشير كشيدن بر عليه كسي كه او را عادل ميدانيم!!!!
(شما قضاوت كنيد)
دليل توهين شيعيان به صحابه ی دروغین
بسم الله الرحمن الرحيم
در پاسخ به سوال آقاي ابوالشعيب كه براي شيعيان مطرح كرده بودند:
اول از هر چيزي بايد توجه كنيد كه كسي با توهين و فحش موافق نيست. دوما توهين كردن به برادران اهل سنت امري ناپسند است.
سوما كاري كه شيعيان مي كنند دشمني است نه توهين.
چهارما توهين نمي كنند مورد طعن و لعنت قرار مي دهند.
چرا؟
زيرا خداوند از ما خواسته است كه دوستان خدا را بشناسيم و با آنها دوستي كنيم و دشمنان خدا را بشناسيم و با آنها دشمني كنيم.
نمونه هايي از لعنت فرستادن خداوند بر كفار و دشمنان خدا:
و قالوا قلوبنا غلف بل لعنهم الله بكفرهم فقليلا ما يومنون.(آيه ي 88 سوره ي بقره)
ترجمه: و( آن گروه به پيغمبران)گفتند : دلهاي ما در حجاب(غفلت)است(چيزي از سخنان شما در نمي يابد) (چنين نيست كه گفتند)بلكه خدا بر آنها لعن فرمود زيرا كافر شدند و ميانشان اهل ايمان كم بود.
و همين طور آيه ي 159 بقره و همين طور آيه ي 161 بقره. و آيات ديگري
دشمني آنها با خداوند چه بوده است؟
دشمني آنها ناديده گرفتن امر و حكم خداوند در مورد علي عليه السلام و جانشيني ايشان بعد از پيامبر و همين طور ما بقي امامان عليه السلام اجمعين و همين طور سيلي زدن و به شهادت رساندن دختر پيامبر سرور زنان اهل بهشت حضرت فاطمه ي معصومه عليه السلام از اهل بيت پيامبر و همين طور حق او را خوردند و زمين هايي را كه خداوند به آن داده است را غصب كردند و دين خدا را تحريف كردند و ... .
شما مي توانيد براي امامت و طهارت و دشمني دليل بياوريد و مناظره به طول انجامد.
اما يك سوال كه تا به حال دليل و جوابي براي آن از سوي اهل سنت دريافت نكرده ام اين بود كه آيا پيامبر خطا كرد و گناه كرد كه براي خود جانشين تعيين نكرد و يا ثواب( البته تعيين نكردن جانشين به گفته ي اهل سنت) و آيا ابوبكر كه باز هم به اعتقاد اهل سنت به روش و سيره و سنت پيامبر عمل نكرد و براي خود جانشين تعيين كرد گناه كرد يا ثواب و همين طور عمر و عثمان كه اجازه ندادند مردم جانشين تعيين كنند و افرادي را گرد آوردند گناه كردند و يا ثواب؟
2- آيا به نظر شما ديني كه مي خواهد آخرين دين الهي و بشريت باشد و بعد از آن نه دين باشد و نه پيامبر مي تواند كه به حال خود رها شود تا آنجايي كه اين دين تحريف شده و به 73 گروه تبديل شود و روزانه هر كس خداي خودش را هوا و هوس خود قرار دهد و فرقه اي جديد در اسلام ايجاد كند و خلفا سالها و سالها بر مردم ظلم كنند و همين طور اولاد پيغمبر خدا را يكي يكي بكشند و حسين آن طور در كربلا شهيد كنند حسيني كه سرور جوانان اهل بهشت ميباشد ( آن حديث از پيامبر كه ميفرمايند حسن و حسين دو سرور جوانان اهل بهشت مي باشند و تاييد شده ي علماي اهل سنت هم ميباشد) . فكر مي كنيد چه كساني حسين را شهيد كردند؟ مسلمانان همان كساني كه نام اسلام را يدك مي كشيدند و براي هوا و هوس خود سو استفاده مي كردند.
در آخر من يك انتقاد هم از نويسندگان دارم به دليل اينكه كارشان بسيار ضعيف است اين وبلاگ تا امروز 7نويسنده گرفته است اما بعد از گذشت 10 روز از اعلام شروع مناظره فقط من دو مطلب ارسال كرده ام خواهشا هر چه سريعتر يا استفعا دهيد و يا اينكه مطالب خود را پست كنيد.
با تشكر به اميد حق!
بسم الله الرحمن الرحيم
اين طور كه ديده مي شود اين اولين مطلب ارسالي در خصوص سوالات پرسيده شده از طرف آقاي ابا الشعيب براي شيعيان ميباشد.
قبل از آن كه به مناظره بنشينيم و جواب سوالات را بدهم نظرات و پيشنهاداتي دارم كه فكر ميكنم تا آخرين روزي كه حقيقت بر همه ي ما مشخص شود شايد چند سال آينده يا دور تر يا نزديك تر اين پيشنهادات را به كار بگيريم براي روند بهتر و اجرا و دستيابي هرچه بهتر به هدف مان كه روشن شدن حقيقت ميباشد برسيم.
به طور واضح تر بگويم منظور من اين است قوانيني براي وبلاگ و پست هاي مربوط به آن وضع كنيم تا هر چه بهتر و سريعتر به مقصد برسيم و نظمي و ديسيپلني را بر قرار كنيم كه مطمئنا بدون آن رسيدن به هدف امكان پذير نمي باشد.
اول از همه بهتر است كه براي اين وبلاگ تخلفات و جريمه ي آن تخلفات را به نويسندگان و كاربران و خوانندگان اعلام كنيم. و بعد هم شيوه ي نگارش ، غلط هاي املايي ، فونت و سايز حروف و از اين قبيل را مشخص كنيم.
نظرات و پيشنهادات من:
از نظر من اول از هر چيزي براي نگارش در اين وبلاگ خوب است كه فونت و سايز يكساني را رعايت كنيم كه از نظر بنده براي نوشتن بهترين و زيباترين و فونتي رايج كه در همه ي كامپيوترهايي كه ويندوز بر روي آنها نصب است را انتخاب كنيم كه به نظر من بهترين و زيباترين و رايج ترين فونت، فونت تاهما –Tahoma- با سايز 10 كه فونت و سايز همين مطلب است را انتخاب كنيد كه حتي در قسمت مديريت و ارسال مطلب بلاگفا هم اين امكان وجود دارد.
2- به املا و نگارش بسيار توجه كنيد كه نگارش جملات و همين طور شكل صحيح كلمات درج شود و غلط املايي وجود نداشته باشد.
از نظر بحث و مناظره هم خوب است كه به نكات زير توجه كنيد:
1- در صورت امكان براي هر مطلب تازه اي كه بيان مي كنيد منبع نام ببريد و خواهشا از ساير نويسندگان در خواست دارم كه منابعي كه نام برده مي شوند را فقط با دلايل عقلي رد كنند مثلا اگر حديثي گفته شد با منبع خواهشا قبل از اينكه بخواهيد منبع را به چالش بكشيد اگر از نظر شما آن حديث جعلي است و يا اشكالي دارد و يا كامل نيست و يا ناقص است خواهشا با آيه اي از قرآن و يا حديث مورد توافقي و يا دلايل منطقي و عقلاني آن را رد كنيد.
2- توجه داشته باشيد اين بحث و مناظره هدف دار است پس از توهين به اشخاص جدا خود داري كنيد كه نه تنها با اين كار بحث به جايي نمي رسد و كار به جايي نمي بريد بلكه بحث را منحرف و از مسير خود دور ميسازيد.
3- از نظر من به جاي پرداختن به جزييات به كليات بپردازيم به دليل اينكه جزيي نگري تاثيرات خوبي ندارد پس به كلي نگري بپردازيد و در صورت رفع اشكال از صورت مسئله و توافق بر سر آن در مرحله ي بعدي جزييات باقي مانده را حل كنيد به دليل اينكه اگر كليات حل شوند ديگر جايي براي جزييات باقي نمي ماند و آنها حل شده به حساب مي آيند.
4- خواهشا از مديريت وبلاگ آقاي ابا الشعيب تقاضا دارم كه نظرات و پيشنهادات نويسندگان را عملي كنيد و فقط اين خود شما نباشيد كه صورت مسئله طرح كنيد و سوالات خود را بپرسيد بلكه توجه كنيد كه اين مكان عمومي و متعلق به كليه ي نويسندگان اين وبلاگ ميباشد و روش مناظره اين نيست كه دو بحث را دنبال كنيم و از شيعه سوالي و از سني هم سوال كنيم بلكه موضوعات مورد اختلاف را مطرح و حل كنيم و به آنها بپردازيم شما در اين اول كار دو سوال مطرح كرده ايد براي من شيعه جاي بحث و جواب به اين دو سوال وجود دارد و همين طور براي سني اما شما سوال اهل سنت را جدا و سوال شيعيان را جدا كرده ايد.
به هر حال اين مطالب نظرات بنده بود و شما مي توانيد آنها را نپذيريد و يا رد كنيد و يا چيزي به آنها اضافه و يا كم كنيد چيزي كه مشخص است اين موضوع است كه ما بايد قبل از شروع مناظره به يك قوانين واحدي عمل كنيم.
اگر مطلبي باقي مانده است و يا چيزي بايد اضافه شود لطفا به من اطلاع دهيد:
وبلاگ من : www.aminkh.blogfa.com
آيدي و ايميل من : AbarWEB_com@yahoo.com
در صورت امادگی ویا عدم امادگی ما را سریعا مطلع نمایید !
از همکاری شما سپاسگزاریم. ابا الشعیب
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by almonazerat.blogfa.com
Design This Web By Noleek @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM